قیام و قعود در زندگی امام حسن و حسین(ع)

غلامرضا فدایی

مبلغ/ در فضیلت دو امام بزرگوار حسن و حسین بحثی نیست. اما در منابر، و سخنرانیها اغلب به این روایت (۱) که «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» استناد می شود.

به گزارش «مبلغ» به نقل از خبرآنلاین، آنچه در این مختصر بیان می شود این است که آیا این روایت سند متقن دارد و آیا بر فرض صحت سند می تواند حاوی فضیلتی برای هر یک از دو امام باشد؟ این روایت با روایت (۲) «الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه» متفاوت است، زیرا در این روایت همبستگی و وحدت در فضیلت برای هر دو امام بزرگوار بیان می شود اما در روایت (۱) فرق بین قیام و قعود را می پذیرد و در عین حال به طور ضمنی می خواهد بگوید هر دو عمل قیام و قعود یکسان است در حالیکه در عرف جامعه یکسان نیست! ممکن است بعضی آن را با این آیه «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیماً» تطبیق دهند و کار امام حسین را از نوع جهاد و کار امام حسین را از نوع قعود تلقی کنند! بنابراین سؤال اصلی این نوشتار این نیست که فرقی بین قیام و قعود نیست بلکه پرسش این است که آیا کار امام حسن از نوع قعود بود و کار امام حسین از نوع قیام؟ آیا پیامبر پیشاپیش می خواسته این دو نوع عمل را توجیه کند؟

بررسی روایت به لحاظ سند:

البته من به دنبال سند قوی هستم و اگر دوستانی سندی متقن یافتند مرا آگاه کنند. با آنکه این روایت مشهور است اما آنچه اجمالاً می توان گفت این است (پورراوندی؛ رضایی، ۱۳۹۰):

سند آن حبری از محدثان و مفسران زیدیه (قرن سوم ه.ق) است که با توجه به مبانی کلامی اعتقادی زیدیه، به امامت بلافصل امام علی (ع) پس از پیامبر (ص) به نص جلی معتقد بود. مهم ترین مستند این مفسر، وجود نصوص قرآنی و روایاتی است که در میان امامیه نیز بر آنها اتفاق نظر وجود دارد. وی معتقد بود به حکم روایت «الحسن و الحسین امامان، قاما او قعدا» بر امامت این دو امام نیز تنصیص شده است. وضعیت راویان، بر مبنای آرای رجالیان شیعی و سنی و با تکیه بر منابع اصیل این دانش، بررسی و معلوم شد که در بیشتر سلسله سند راویان افرادی موثق قرار گرفته اند، و البته اندکی از آنان نیز بر طبق گفته های رجالیان موثق نیستند. در بین این روایات، هم روایات مرفوع و هم روایات موقوف و هم احادیث معنعن وجود دارد. افزون بر روایات اندکی که به پیامبر (ص) و دیگر معصومان می رسد، بیشتر روایات از ابن عباس نقل شده است که چون معصوم نیست روایاتش حکم حدیث موقوف را دارد. بررسی محتوایی این تفسیر بیانگر آن است که محور غالب احادیث فضائل و مناقب امام علی (ع) بوده، و برمبنای قاعده موسوم به جری و تطیبق ، قابل تبیین است. اندکی از روایات نیز به سبب نزول به معنای متعارف آن راجع می شود. بدین سان کاربرد پربسامد تعبیر «نزلت فی» در این تفسیر بیشتر به مقوله شأن نزول و نه سبب نزول معطوف است. از آنجا که طرح و ارائه روایات سبب نزول نیز در راستای تأکید بر همین فضیلت و منقبت های امام علی (ع) تلقی می شود، لذا نمی تواند بر مبنای قواعد فقه الحدیثی متعارف مورد ارزیابی قرار گیرد. به طور کلی محتوای این روایات در چارچوب اعتقادات شیعی و در بعد امامت مورد قبول است. روایات تفسیری حبری عینا یا با اندک تفاوت هایی در سند و یا الفاظ در منابع روایی شیعی امامی و زیدی و یا حتی اهل سنت آمده است که مشخص ترین این آثار را می توان تفسیر «فرات کوفی» و «تفسیر البرهان» و «شواهد التنزیل» حاکم حسکانی دانست.

مرحوم محلبی به نقل از مناقب ابن شهر آشوب این گونه نقل می‌کند: «وَاجْتَمَعَ اَهْلُ الْقِبْلَه عَلَی اَنَّ النَّبِیّ (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) قالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ اهل قبله (تمام مسلمانان) اتفاق دارند که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: حسن و حسین دو امام هستند، قیام کنند یا قعود و صلح کنند.

پرسش دیگر این است که آیا این روایت پیشینی است یا پسینی؟

پیشینی به این معنا که پیامبر شخصاً به عنوان پیش گویی، خود این بیان را فرموده باشد و پسینی به این معنا که علاقمندان به امامین و به ویژه به امام حسن مجتبی پس از آنهمه توهینی که به او کردند فحوای بیان و علاقه پیامبر را به امامین در قالب روایت بیان کرده باشند. اگر پیشینی باشد و از زبان خود پیامبر این روایت صادر شده باشد آیا خود پیامبر کار حسن را قعود و کار حسین را قیام تعبیر کرده است؟ بعید به نظر می رسد این چنین باشد.

اگر پسینی باشد، به این معنا است که بعداً چنین حدیثی ساخته شده است. همچنان که ظاهراً ابن شهرآشوب در قرن ششم به آن استناد کرده و گفته که فریقین بر آن اعتقاد داشته اند. در این صورت، آیا این روایت نقل به مضمون یا مفهوم، یا نیت خوانی رسولخدا بوده است؟

بررسی به لحاظ متن:

متن روایت چنین می گوید که حسن و حسین هر دو امام هستند چه هر دو  قیام کنند یا هر دو بنشینند. سؤال این است که با آنکه پیامبر پیشاپیش می دانسته است که کدام قیام و کدام قعود می کنند و بارها به وضعیت آیندة زندگی دو فرزند خویش تصریح داشته پس چرا در این روایت با صراحت مشخص نکرده است که قیام و قعود مربوط به کدامیک از آنهاست؟ آیا پیامبر تقیه  کرده است و آیا این چنین بیانی از پیامبر بعید نیست که هر دو را با هم (متفقاً) با قیام و قعود توصیف کند؟

به نظر می رسد سیاق عبارت هم ناجور است؛ اینکه هر دو امام با هم قیام یا با هم قعود کنند حاوی مطلب خاصی نیست. شاید بهتر بود گفته شود « الحسن و الحسین امامان؛ قام احد او قعد آخر» تا عدم تفاوت از نظر پیامبر بیان شده باشد.

همه می دانند که امام حسن قیام کرد و می خواست با معاویه بجنگد، اما یارانش به او خیانت کردند و معاویه سرداران وی را خرید و امام به ناچار برای حفظ جان مسلمانان مجبور به صلح شد. صلح نامه او به قدری قوی است که نظیر ندارد اما معاویه همه را زیر پا گذارد و خدعه کرد و بنا بر اقوالی، متأسفانه عده ای خوارج وار بر حسن تاختند که یا مذل المؤمنین!

همچنین آیا قیام و قعود در نظر آنحضرت مساوی است؟ این تساوی به چه معنا است؟ چه کسی قعود را با قیام یکی می داند؟ زیرا در عرف، حتماً مردم قیام را بر قعود ترجیح میدهند و لو خودشان به آن عمل نکنند.  شاهد آن نگارش کتابهای فراوان در قیام امام حسین است درصورتیکه برای اما حسن تألیفات بسیار اندک شمار است.

مهم تر این که آیا این نوع گفتار از پیامبر بعید نیست که کار امام حسن را با آنهمه تلاش و مجاهدت قعود بنامد بدون آنکه توضیحی داده باشد. چرا پیامبر ۲۵ سال خانه نشینی علی را قعود نمی داند؟

اگر بخواهیم روایت فوق را بپذیریم ناگزیر باید معنای قیام و قعود را بازتعریف کنیم. زیرا در این صورت است که به همان اندازه که قیام لازم است قعود هم برای قیام ضروریست. اگر تدارک نباشد چگونه می توان قیام کرد؟

بنابراین، این دو بزرگوار به خوبی انجام وظیفه، و نقش خویش را ایفا کردند؛ کار امام حسن همان کار امام حسین است منتها در زمانی دیگر و موقعیتی متفاوت.

امام حسین راه امام حسن را در باقیمانده حکومت معاویه ادامه داد. مگر او نبود که به مدت ده سال بعد از برادرش به پیمان با معاویه همچنان متعهد بود. اما یزید که آمد شرایط عوض شد؛ هم شخصیت او متفاوت بود و هم نحوة برخوردش با مسایل فرق داشت. یزید حتی به توصیه پدرش هم وقعی نگذاشت.

یزید تروریست بود به معنای واقعی کلمه ؛ اما او ترور شخص می کرد و معاویه ترور شخصیت و شاید بتوان گفت که کار حسن بن علی از جهاتی به مراتب سخت تر و سنگین تر بود. جهادی که او کرد بسیار سنگین و طاقت فرسا بود. معاویه با پنبه سر می برید و لذا لازم بود تا افشا شود و نگذارد او بهره برداری کامل از کارهایش بنماید.

به نظر می رسد که این تعبیر درست نباشد که امام حسن را صاحب قعود و امام حسین را دارنده قیام بدانیم؛ زیرا شرایط متفاوت، و معاویه غیر از یزید بود. این دو، رفتار دوگانه داشتند و مقابله باآنها هم لازم بود متفاوت باشد.

امام حسن همچون امام حسین جهاد و قیام کرد. اما حجم فشار بر حسین بن علی و یارانش در زمانی کوتاه، و سپس اسارت اهل بیتش ویژه بود به گونه ای که خود امام حسن به امام حسین فرمود «لایوم کیومک یا اباعبدالله».

منبع: پورراوندی، قاسم؛ رضایی، محسن (۱۳۹۰). پژوهشی در بررسی متنی و سندی روایات تفسیری حبری. پژوهش دینی: پاییز و زمستان شماره ۲۳  :  ۶۵-۹۰

مطالب مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.