چند نکته درباره عرفان و علّامه حسن‌زاده

هادی سروش

به گزارش «مبلغ»، در این روزها که عالمان و فرهیختگان و توده با صفای مردم در تجلیل از استاد علامه حسن زاده آملی(اعلی الله درجاته) سنگ تمام گذاشتند، برخی از معاندان و یا فریب خوردگان؛ در فضای مجازی شروع به حملات نه چندان جدید،  به آن “عارف قرآنی” و شیفته مکتب اهلبیت(ع) نموده اند که چه بسا برای جویندگان طریق هدایت موجبات رهزنی شود!

عمده سخن آنان؛ ناظر به برخی از عبارات عارف بزرگ “شیخ محی الدین ابن عربی” است که در برخی آثار حضرت علامه نقل شده است. از آن رهگذر این چند روز مکرر مورد پرسش کاربران عزیز حوزه و دانشگاه در این زمینه بوده ام اجمالا تقدیم دارم؛

۱) مخالفت با فلسفه و عرفان چیز تازه ای نیست و قدمت هزارساله دارد همانگونه که مخالفت با فقه هم چنین است! مثلا در آثار امثال امام غزالی میتوان یافت.

و ناگفته پیداست که این مشکل، در علوم دیگر هم دیده میشود مانند مخالفت با پزشکی نوین از سوی پزشکی سنتی و یا بالعکس!

۲) بعد از انبیاء و اولیاء معصومین (علیهم السلام) هیچ اندیشمندی که از حوزه و یا دانشگاه برخاسته باشد؛ در حوزه علوم تجربی و یا تجریدی – اعم از حصولی و یا شهودی- معصوم و مصون از خطاء نیست .

۳) راه تفکر و نقد علمی باید باز بماند و این مهم در گِرو عدم تعصب و ارادت پروری، و نیز تحقیق روی تحقیقات گذشته است.

در این چنین شرائطی میتوان امیدوار به گشایش مسیرهای نو در علم و معرفت بود.

۴) ‌شیخ اکبردرعرفان نظری؛ “محی الدین بن عربی” یک عارف به تمام معنااست و به تعبیر برخی از اندیشمندان مانند استاد مطهری؛ “پدرعرفان نظری” است.

اما او هم مانند دیگران عالمان و عارفان  مصون از خطاء نیست. چنانچه خود او در ابتداء کتاب “فصوص الحکم” تصریح میکند که هیج‌گونه ادعایی بر دوری از اشتباه و خطاء را ندارد.

۵) عمده شبهات به حضرت استاد حسن زاده آملی (اعلی الله مقامه الشریف) در بحث “وحدت وجود” و یا بحث های مربوط به “انسان کامل”؛  بر اساس کتاب “مم الهمم” ایشان است.

این کتاب را بنده بارها مطالعه کرده ام و در واقع شرح عبارات و مبانیِ عرفانیِ شیخ اکبر “ابن عربی” و کتاب فصوص الحکم است. در این کتاب، بنای جناب استاد (ره) این بوده که ادعای “شیخ ابن عربی” را توضیح دهد و نه اینکه باورهای خود را مطرح کند.

اهل مطالعه به کتاب “وحدت وجود از دیدگاه حکیم وعارف” نوشته استاد حسن زاده مراجعه نمایند تا دریابند نظرات ایشان در این باب عرفانی چیست، همانطوری که دو کتاب؛ “نهج الولایه” و نیز کتاب “انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه” حضرت استاد بزرگوار(قده) در باب “انسان کامل” و تشریح مقام خلافت الهیه و عصمت آنان کفایت میکند.

۶) پذیریم که فراگیری علوم و فنون نیاز به یک استعداد و زمینه دارد. خصوصا “عرفان” که یک دانش شهودی است و قطعا نیازمند یک “قریحه” و ذوق ذاتی است.

در صورت فقدان چنین ذائقه ای، نمیتواند توقع موفقیت در این راه را داشت و شاید اصرار حکیمان و عارفان بر مخفی نگه داشتنِ اسرار این “علوم حقیقیه و معارف الهیه” بر همین محور باشد.

حکیم ملاهادی سبزواری(ره) از پر آوازه ترین حکیمان دو قرن قبل است و استاد مطهری بر حالات عمیق عرفانی او صحه گذاشته و تمجید نموده . اما بحث های عرفانِ نظری جایگاه و زمینه و قریحه خاص خود را میطلبد و در این وادی، حکیم سبزواری؛ یک “حکیم متاله” است و صد البته که؛ “حکمت” با “عرفان نظری” متفاوت است.

از این روست که حضرت امام(س) در بحث های فلسفی خود طبق آنچه که در تقریرات فلسفه ایشان منتشر شده، فرموده اند:

“حاجی سبزواری در شرح خود بر مثنوی نتوانسته در شرح و تفسیر مرام مولوی را برساند. زیرا حکیمی قول عارفی را بیان نموده بدون اینکه از حظ وافر از قریحه عرفانی داشته باشد. و بلاتشبیه مثل این است که ملحدی مرام نبی مرسلی را شرح کرده باشد.”

خداوند متعال راه بسوی هدایت قرآنی براساس رهنمودهای حضرات معصومین(ع) را بر همه ما گشوده داشته و ما را موفق به بهرمندی از خرمن دانشِ اندیشمندان و عالمان و عارفان بزرگ قرار دهد.

 

– به نقل از کانال تلگرامی نویسنده

مطالب مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.